غـــــــم پنهــانی دل...

از عاشقی حذر کن....

گفتند ز عاشقی حذر کن
یا بآتش افروخته سر کن
آشفته دلی، دوات اینجاست
در وادی عاشقی سفر کن

...

بشکن سر توبه را دگر کن
یک شب به کنار من سحر کن
بنشین، غزل و می و پری هست
اندیشه مکن ز بد، خطر کن

غم را ز دلم تو در به در کن
وصفت ز مرا تو بیشتر کن
تنها مگذار تا توانی
آغوش مرا ز خود سپر کن

با شعر و شراب، تازه تر کن
در تلخی من، کمی شکر کن
مرهم بنه زآتش لبانت
بر زخم دلم کمی اثر کن

پیش آی و دمی به من نظر کن
دل را به حضور، مفتخر کن
بدخواه میان من و ما را
از گفت و شنود کور و کر کن.

پریناز رحیمی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 21:6  توسط منو تـــو  | 

چه کنم...

شب گشته و من باز خرابم چه كنم
با اشك و مي و جام شرابم چه كنم
خاموش نميشود چرا شعله ي درد
فانوس جهانِ اضطرابم چه کنم..

...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 20:59  توسط منو تـــو  | 

هیچی نمیخوام....

با تمام تشنگی هام نصفی از چشمه نمیخوام
توی این ظلمت شبهام فانوس کوچیک نمیخوام
با همه شکسته بالی بالای بسته نمیخوام
توی این زندون بسته در نیمه باز نمیخوام
دل من شکسته اما بند زن ناشی نمیخوام...
تن من کویره اما بارون نم نم نمیخوام
تو تمام تنهایی هام کسی و نصفه نمیخوام
تو اوج بی کسی هام کسی مثل تو نمیخوام
حاظرم حتی بمیرم زندگی رو کم نمیخوام
خیالت راحت عزیزم من ازت هیچی نمیخوام

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 20:56  توسط منو تـــو  | 

عشق....

عشقو کلیشه کردیم
تو غصه ریشه کردیم
شهر تهی شد از عشق
مستی و پیشه کردیم

...

پریناز رحیمی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 20:52  توسط منو تـــو  | 

خلوت خونه دل...

اومدی و تو بهت شب
اسم منو صدا زدی
یادمه حرفای تو رو
چقدر قشنگ تو جا زدی...

...

سرنوشت سیاهتو
با دل من رقم زدی
خلوت خونه دلو
با گریه هام به هم زدی...

منو به پوچی نرسون
لمس تنت عمر منه
یه عمره آتیش دلم
با بوسه ی تو روشنه

منو گره بزن به صبح
خورشیده بوسه های تو
می میرم و زنده میشم
با هوس صدای تو...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 20:48  توسط منو تـــو  | 

ساقیـــا

ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست
یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست

ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو
یا که من مست و خرابم یا که تارت، تار نیست


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 15:42  توسط منو تـــو  | 

مجنـــــــون...


دیوانه وار عاشقت شدم
چرا که مهربانی را در وجودت دیدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی
و اگر نبودی هرگز عاشق نمیشدم
نه تو از عشق من دست میکشی
و نه قلب من از عشق تو روی گردان میشود
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است
زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود
زيبــــــاترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود
زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود
زيــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود
زيبــــــاترين هديه عمرم محبت توبود
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود
زيباترين اعترافم عشق توبود

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 14:49  توسط منو تـــو  | 

بهــــــار من

باز با هر واژه ی او بیقرارش میشوم
مثل نقاشی خوشرنگ انارش میشوم
سخت دنبالم میاید یک پلنگ خشمگین
عاقبت با چشم‌های او شکارش میشوم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم فروردین 1393ساعت 7:33  توسط منو تـــو  | 

دل

 

نمیدونم کجاست ... چی میکند ...

ولی میدونم که ندارمش !

هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم؛

نمیخواستم که تورو تو گم ترین آرزوها ببینم

نمیخواستم که بی تو به دیوارها بگم هنوزم دوستت دارم

آخه تو هول و هوای پریشونیا، تورو نداشتم!

تو گیرودار ای بابا دل تو هیچ ، حال اون خوش؛ ای بی مروت!

ديگه دلی میمونه که جور دل کبوتر بتپه

که با شما از جان و زندگیش بگه ؟!

بگه که هنوز زنده است ...

اگه صدا صدای منه نفس اگه نفس تو

بذار که اون خوش غیرتاش بدونن

که دل دله و این ديگه  دل نیست !

دیگه دل نمیشه!

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1392ساعت 9:30  توسط منو تـــو  | 

پنچـــره بـاز....

عاشقم...

اهل همین کوچـه،...

کوچــه ے بن بســت کنارے

که تو از پنجره اش پاےبه قلب من دیوانه نهادے...

تـــو کجا؟

کوچه کجا؟

پنچره ے بازکجــا؟



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 19:2  توسط منو تـــو  | 

مطالب قدیمی‌تر